دل بیچاره که عمرش به غم و غصه گذشت
بیخودی منتظر دست مسیحای تو بود
مردمِ شهر فقط ظاهر ما را دیدند
غافل از این که دلم خرمن غم های تو بود
من و این گوشه و این غصه و جان کندن شب
با فلانی خوشی و غیر که دنیای تو بود
بی خیال از منی و غصه و دل مشغولی
کاش می شد دل بیچاره ی من جای تو بود
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
زِرِ واری بکنی باغچه یِ آخه یه کِرم
ایدِرایِ یه نشون تا کنه دشمن شادی
کیه کهِ عیب ندارهِ گُلَلم با خارِن
سَرِ هر عیب که سر پوش بِنی پولادی
هر که بالایه وَ دومن نزنهِ طعنه کُچَه
روزگارهِ غمه شاید تو وَ کار افتادی
هر که گپ مردمه تیت آوه وُ ره آخه یه روز
گپ تونم ایزنه تی مردمه ایی آبادی
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
دهس و پا با یَک یکاگِر نیکنه ایبینمش
پا وَ پا مِن سینه دل هی ایکنهِ غال و غُروش
دیدمش تا جومه ی سرخی وَرش موج ایزنه
دیدنی بی حال دل هر کس که مانهِ دیده دوش
زِر تِیِی سیل ایکهِ وُ ریشِ وِ مو واگردنا
پِیرنادهِ مِن سرم بُی ناز و خندش عقل و هوش
مِن خیالُم رژه ایرهِ رو نظر ما نیدرا
هی غُل ایبو خین دل دیر از دلش آویده جوش
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
آنقدر از زندگی دل خسته و افسرده ام
حرف ها ناگفته دارم توی دل،باور کنید
زندگی می خواست تا آتش به جانِ من زند
آن چه را این زندگی می خواست هم آخر کنید
آنقدر از درد گفتم،داد رس اصلا نبود
چشم هرکس بعد مرگم داد رس شد تر کنید
من که شادی را ندیدم روز مرگم لااقل
گوش ها را با صدایِ تنبک و نی کر کنید
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
دی بلال و بو بلالِ حال مو
روز و شو،ایی جونه سیری کشتمه
حال خش نیدم بَرِک دل روز و شو
پا وَ گِل بُی بونه گیری کشتمه
کی وَ حالِ ایی دلم ایوارسه
غصه مِی چنگال شیری کشتمه
وِ زبون نیوارسهِ ایی دل کمی
تا ببینهِ روز پیری کشتمه
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
نیم آن شادی و نیمِ دیگرش در تنگنا
یا جوانی یا که پیری هم غمین هی می رود
مثل راهی هم که سر بالایی اش گیرد نفس
روز سر پایینی اش با بدترین هی می رود
می رود عمر و همهِ غافل از این جور و جفا
تا کجا بر قلب ها مان زخم کین هی می رود
عمر وقتی هم به سر آید که هر شب آدمی
غصه ها کرده دیگر ته نشین هی می رود
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
عشق اول چون نهد دلدار کج
تا ثریا می رود احساس کج
با دروغ و با دغل بازی فقط
رابطهِ هم می شود حساس،کج
عشق هایش می شود تکرار چون
اشتباهی می شود وسواس،کج
هر کسی را مثل خود پنداشته
هی دو رویی می کند نسناس،کج
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
عشق معشوقه ی مردم خود حق الناس است
این که احساس حرام است چرا می خواهید؟
هر مرض راه، و درمان خودش را دارد
از پزشکِ دل مردم چه دوا می خواهید؟
خودتان را بگذارید به جایِ دل آن
غصه ی رفتن معشوق جدا می خواهید؟
خواهشا وارد هر رابطه ای هم نشوید
تا ندانید چه از رابطه ها می خواهید
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
زمین و آسمان باهم تبانی کرده اند اینجا
دمادم از زمین و آسمان درد و بلا دارم
چرا تقدیر ما با غم به خط بد رقم خورده
دلی پر از گلایهِ ها من از کارِ خدا دارم
دو زانو را بغل می گیرم و سر توی زانو ها
فقط چشم انتظارِ محرمی درد آشنا دارم
ببخشید این غزل هایم اگر داغِ شما ها را
کند هی تازه تر با غم،خودم هر شب عزا دارم
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
هر کجا معشوقه ات بی اعتنا باشد به تو
وقت دلتنگی و غم تن به خیابان می دهی
هر که خیسِ غصه باشد خوب می فهمد تو را
هر زمانی کهِ ببیند بوی باران می دهی
با بدی ها آدمی انگار هم راحت تر است
مهر وقتی می کنی صد جور تاوان می دهی
تنگ ماهی های نوروزی گواهی می دهد
منفعت وقتی نداری زودتر جان می دهی
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
گذر کردی و بعد از تو تمامِ شهر فهمیده
که با آن سینه یِ سنگت چه با این چشم تر کردی
تویی کهِ همدمم بودی خودت درد و بلا گشتی
مرا دیدی چطوری در پی ات هی در به در کردی
درست از عشقِ تو جانم به لب آمد در این بازی
دو چندان می دهی پس از بدی با هر نفر کردی
کسی دیگر شبیهِ من نمی میرد برایِ تو
خیالم راحت از این است که رویِ خود ضرر کردی
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
بریدی و بریدم،بی تو شب ها سر نمی آید
فقط نالیدم از درد و تو را تنها صدا کردم
چه سود از بیقراری ها و دل تنگیِ من تا صبح
فقط بینِ غریبان درد خود را بر ملا کردم
چه دردی می کشم وقتی که می دانم نمی آیی
بریدم از همهِ دنیا،جهانم را رها کردم
ندا آمد نمی خواهد نمی آید دعا کم کن
ولی بازم برایِ آمدن هر شب دعا کردم
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
بلکه اوضِی حال و بالِ خوار ما آوو دِرِس
پُی پَتی لَک پَتی مِن خار دینداش ایدوییم
کُم که آوو گسنه هر رو، ری وِ هر در ایزنه
بُی نَخش حالی و دل بیمار دینداش ایدوییم
درد نایی نیله سی آدم اگر بالا گِرو
با وجودِ درد و هر آوار دینداش ایدوییم
سوز درد و زخم مانهِ هر کسی مرهم بِنه
جاشه ری سر مانه و دلدار دینداش ایدوییم
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
گاه یک فردِ غریبی می شود سنگِ صبور
خوب می فهمد تو را با غصه ات درد آشناست
هر که مرهم می گذارد روی زخمِ کاری ات
جان فدایِ او کنی با جان و دل هر شب رواست
حضرتِ ایوب یادم داده وقتِ مشکلات
بر تمامِ غصه هایم صبر گاهی چون دواست
از کنارِ مشکلاتِ زندگانی می شود
رد شوی وقتی که دستت توی دستانِ خداست
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
خودم با خود گلاویزِ هزاران خاطرهِ هستم
کنار من نبودت می دهد آزار دل گیرم
خبر داری که پچ پچ های مردم در نبودِ تو
جهان را بر سرِ من می کند آوار،دل گیرم
دو چندان می شد بغضم خودم را توی آیینه
تماشا می کنم با غصه ام هر بار دل گیرم
تمنا می کنم بر زخم دل دیگر نپاشی تو
نمک با حرف هایت با دلی بیمار دل گیرم
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی